تبلیغات

وبلاگ نهم - موش و گربه

وبلاگ نهم-هرآنچه دریک سایت درسی نیاز دارید  وبلاگ نهم
تبلیغات
  • نویسنده :
  • سه شنبه 19 آبان 1394 ساعت:
  • موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

    روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

    کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

    از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

    شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

    گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دی


    ادامه مطلب....

    کپی برداری با ذکر منبع

    موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

    روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

    کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

    از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

    شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

    گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دید

    خنده زد بر دشمنش شادی نمود * کین زمان شادی ز ما یادی نمود

    دست می زد،پای می کوبید او * طعنه می زد گربه را با های و هو

    ناگهان چشمش به جغدی خیره شد * روز روشن در نگاهش تیره شد

    بر درختی در کمین بنشسته بود * منتظر تا بر سرش آید فرود

    طفلکی از ترس خود سرما گرفت * دست و پایش لرز و جنبش ها گرفت

    خواست تا با این بلا کاری کند * تا که جان را زین خطر یاری کند

    فکر برگشتن نمود اما عجب * دید راسو بسته راهش از عقب

    پشت دستش زد به دندان لب گزید * کین چنین بد بد بلایی کس ندید

    اختیار از دست و پایش شد رها * نقد جانش را ندید او پر بها

    الوداع کرد آن زمان با زندگی * گفت عقلش کن تامل اندکی

    سر تکانید و به خود آمد،بگفت * غیر مردن چاره ای باید بجست

    لحظه ای از عقل خود یاری گرفت * نقشه ای زد تا که دلداری گرفت

    گفت دیگر کارم از درمان گذشت * داغ باید درد را چون آن گذشت

    بسته راهم دشمن دیرینه ام * آن که در دل دارد او صد کینه ام

    گر چنین در جای خود ساکن شوم * شام جغدی را غذا ممکن شوم

    ور بگردم راه پس گیرم به پیش * می کشد راسو مرا در کام خویش

    از زمین و آسمان در حلقه ام * بر کدامین دشمنم گردن نهم

    زین حریفان گربه ام مامن تر است * زان که او با دشمنان دشمن تر است

    آن کلاه دشمنی را باد برد * سر شکستنهای هم از یاد برد

    مهربان شد با حریفش پیش رفت * رو به سوی سرنوشت خویش رفت

    با سلام و صد ادب نزدیک شد * رنگ و رویش گو که او در دیگ شد

    با زبانی الکن و لرزان چو چنگ * گفت ما را خوش دلی باید نه جنگ

    ای مرا بدتر ز سگ ها گربه را * باز کش بر دیده هایت سرمه را

    کین محبت از چرا باشد مرا  * خود چه  باشد مصلحت با دد مرا

    سرنوشتم در بدی رسوا شده * جغد کور اکنون قوی بینا شده

    در به رویم بسته آن راسوی پیر * بر جوانی مثل من گشته دلیر

    گر نداری باورم نظّاره کن * کج اگر دیدی تو تنم را پاره کن

    چون جمال صدق او را گربه دید * جغد و راسو را در آن میدان بدید

    گفت اکنون در امانی از شکار*می پذیرم مصلحت دل خوش بدار

    زآنچه باید کرد تعبیری نما* بهره آگاهیم تفسیری نما

    این چنینش گفت موشک ماجرا*نیک دارم میزبانی کن مرا

    چون رسیدم نزد تو حالم بپرس*از فراق سالیان سالم بپرس

    تا که آن راسو و جغد حیله بند*پاکشان و پرزنان ترکم کنند

    چون ببینم دشمنان را ناامید*بعد از آن بند تو را خواهم برید

    آنچه باید بین آن دو گفته شد*بر عمل آمد زبان ها بسته شد

    موش رفت و گربه اش در بر گرفت*بوسه زد چون کودکان بر سر گرفت

    مدتی این گونه هم بازی شدند*تا که از هم خوش دل و راضی شدند

    خیره گشتد از تعجب آن دو تا * ما ندیدیم این چنین وا حیرتا

    یک زمانی دیده بر آن دوختند * وز غذای رفته شان می سوختند

    چون نشستن در کمین سودی نداشت * و آنچه در سرد بودشان بودی نداشت

    جغد پر زد ز آن مکان پرواز کرد * آن یکی هم بند پایش باز کرد

    آن مکان از دشمنی ها پاک شد * موش ترسو ظاهرا بی باک شد

    وقت آن شد گربه را از بند خویش * او رهاند تا کند سوگند خویش

    گربه کز بی طاقتی در رنج بود * از برایش موش هم چون گنج بود

    مدتی بگذشت او کاری نکرد*دلشکسته گربه را یاری نکرد

    کاسه ی صبرش شکست و ریز شد*خشم و نفرت از دلش لبریز شد

    گفت اگر بد عهد و پیمانی کنی*بی وفا گردی و نادانی کنی

    چون رها گردم سزایت با من است*بی وفایان را جهنم موطن است

    ار بمیرم،زیر پای شه پسر*پوست گردم یا که آویزان به در

    انتقام از تو می گیرد فلک*خود همین باشد مکافات کلک

    گفت موشک بی وفایی چون کنم*دل اگر خواهد زتن بیرون کنم

    آن کسی کز نا کسی بلوا کند*روزگارش بی گمان رسوا کند

    من مطیع عهد خود هستم هنوز*اینکه بینی قاصرم مستم هنوز

    از چه مستم؟ز آن جهت کز دشمنان*وارهیدم ترس من رفت از میان

    می بُرم اکنون به دندان هر چه هست*بسته آن را کآدمی محکم به دست

    آنِ واحد هر چه بود از هم درید*قلب گربه جان گرفت از نو تپید

    موش کز احوال او غافل نبود*از بریدن دست او کوته نمود

    یک دو بندی آن میان باقی گذاشت*چون که ز آن دو ضامنی دیگر نداشت

    گفت کامشب را تحمل می کنیم*در دل خود خار ها را گل می کنیم

    صیر باید تا که گردد پخته خام*رمز آزادی همین باشد ز دام

    مصلحت دیدند و آن شب بی نوا*چشم گربه خیره بود اندر هوا

    صبح روشن تا گرفت از شب حجاب*گربه اش بیدار کرد او را ز خواب

    موش رفتش دست و پایی زد به آب*دانه ای صبحانه خورد او بی شتاب

    گربه گفتش هان برس فریاد من*تو مگر غاقل شدی از یاد من؟

    موش چون از دانه خوردن سیر شد*گفت کان قاتل نیامد دیر شد

    او از این احوال کم کم خسته شد*گربه هم افسرده و پُرغُصه شد

    صحبت از صیاد بود و از شکار*ناگهان شد سایه ی او آشکار

    موش دام گربه را از هم درید*گربه هم یک باره از جایش پرید

    آن یکی شد توی سوراخی نهان*از وفاداری بماند او در امان

    شد رها آن گربه ی برگشته بخت*لنگ لنگان رفت بالای درخت

    کس ندید اینگونه آن بی چاره را*با تعجب دام از هم پاره را

    خیره خیره با نگاه بی قرار*گفت آن صیاد وای از روزگار

    آن جوانک یر لب نجوا کنان*رفت سوی خانه چون دیوانگان

    بعد عمری رنج و سختی یا ربا!*شد تمام این قصه ی پر ماجرا

    دسته بندی : گوناگون و دانستنی،
    نظرات پست
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر

    تبلیغات اینترنتی